پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
33
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
( btoluta ) ، يعنى بتولت يا عزوبت ، مىزيستند . تقوى مقاتل ، در عبارت اتّقوا اللّه كه فراوان در قرآن آمده است ، فعل « اتّقى » را به « وحّد » ترجمه مىكند كه در آن يك بار ديگر با استعمال بى تفاوت كلمهء « توحيد » روبهرو مىشويم . او همچنين « تقوى » را به « اخلاص » ترجمه مىكند كه آن را هم به همان بى تفاوتى « توحيد » به كار مىبرد ( فتح ، 26 ؛ علق ، 12 ) . ولى غالبا « اتّقى » به « ترك » ترجمه شده است ، به معنى خوددارى كردن از آنچه بد است ، مانند معصيت يا شرك . بنابراين حتى در آيهء وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ ( مجادله ، 9 ) ، كه « تقوى » همراه با « برّ » آمده است ، مقاتل توجّهى به ارتباط مثبت كلمه با خدا ندارد ، بلكه « تقوى » را صرفا به « ترك المعصية » ترجمه مىكند . تا آنجا كه ما توانستهايم دريابيم ، مقاتل هيچ گاه به كلمهء « تقوى » آن محتواى عاطفيى را كه اين كلمه ، به عقيدهء گيب « 33 » ( Gibb ) ، در قرآن دارد نمىدهد . به نظر مى آيد كه مفسرّ در اينجا از متن مورد تفسير فاصله دارد ، و اين امر نظر ما را دربارهء كلمهء « تبتيل » تأييد مىكند : محتواى دينى و عرفانى قرآن بسيار غنىتر است از آنچه گاهى نسلهاى نخستين مسلمان از آن فهميدهاند . حق مقاتل در بيشتر جاها كلمهء « حقّ » را ترجمه نمىكند . در متنهايى كه « حقّ » بر فعل خدا در جهان دلالت دارد ، اين كلمه به « اسلام » ، « دين » ، « هدى » و « قرآن » ترجمه شده است ؛ در اين صورت مقابل « باطل » است كه مقاتل آن را به « شرك » معنى مىكند . در وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ ( عصر ، 3 ) ، حق به « توحيد » ترجمه شده است . اين كلمه ، وقتى كه با حرف اضافهء « ب » ، مانند آفريدن « بالحق » يا فرو فرستادن « بالحق » همراه باشد ، بدين معنى است كه خلق يا وحى خدا « به غير شىء » ( بى جهت ) نبوده ، بلكه « لأمر هو كائن » ( براى امرى مربوط به آينده ) بوده است ( إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ ) ، نساء ، 105 ؛ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ ، تغابن ، 3 ) . « ساعت قريب » يا قيامت « الحق » گفته شده است ، زيرا « انّها كائنة » ، يعنى از آن گزير نيست ( وَ الَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ ) ، شورى ، 18 ؛ يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ ، ق ، 42 ) . به همين سبب است كه عبارت « احق هو ؟ » ( وَ يَسْتَنْبِئُونَكَ أَ حَقٌّ ، يونس ، 53 ) به « اكائن ؟ » ترجمه شده است . اين چند تعليق مقاتل كافى است نشان دهد كه وجدان ( conscience ) اسلامى
--> ( 33 ) . نگاه كنيد به : Lastructuredelap enseereligieused el'Islam , InstitutdesHaute sEtudesMarocaine s , p . 23 .